حکایت عجیبی دارد این “اشک”
کافیست حروفش را به هم بریزی تا برسی به “کاش” !
این روزها زیادى ساکــت شده ام
نمى دانم چــرا حرف هایم به جای گلـــو
از چشـــم هایم بیرون مى آیند …
" دلــــم
پُـــر از زخـمـهـایـی سـت
کـه قـرار اسـت وقـتـی بـزرگ شـدم
فـرامـوشـشـان کـنـم ... ! "
مثل باران چشم هایت دیدنی
شهر خاموش نگاهت دیدنی
زندگانی معنی لبخند توست
خنده هایت بی نهایت دیدنی
دلمان کوچک است
ولی آنقدر جا دارد
که برای هر عزیزی که دوستش داریم
نیمکتی بگذاریم برای همیشه ی عمر
همه ترکم کردند به جز یک دوست قدیمی
همان دوست سفید و کمر باریک
او دود می شود و من آرام
آغوشت را تـــــــنگ تر کن...
حســـــــــادت میکنم به هــــــــــوایی که میان من وتوست
آغوشت را تنگتر کن....
بـــی مرز میــــــــخواهمت ....
باران می بارد، تو از کنارم می گذری
فریاد نمی کشم که بازگردی
می دانم امشب این آسمان تاب ماه را ندارد
لبخند می زنم،
نازد به خودش خدا که حیدر دارد
دریای فضائلی مطهر دارد
همتای علی نخواهد آمد والله
صد بار اگر کعبه ترک بردارد
عید غدیر مبارک
گزارش سازمان هواشناسی
هرچه می خواهد باشد
پس از تو
هوا پس است
مژگان عباسلو